شهر یا جنگل

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
کافی است گامی در خیابان های تهران بزنید فرقی نمی کند بالا شهر یا پایین شهر به وِیژه در مرکز شهر موتوری خیابان را خلاف جهت می رود به پیاده رو تجاوز می کند رانندگان خط عابر فاقد چراغ قرمز را به سادگی نادیده می گیرند و آن را پیروزی برزگی برای تمدن بشری می دانند و از آن بسیار خوشحالند!!!!! گویی همه در فرمول یک شرکت کرده اند و باید زود تر به خط پایان برسند گرچه برخی شبه زامبی شده اند و حتی برای پرش به خط پایان زندگی خود نیز هم دیگر را له می کنند و فرشتگان خدا در تعجب هستند قومی چنین نا دانسته از هدف آفرینش چگونه شتابان رو به پایان می رود، گفته اند و سروده اند که هدف آفرینش یاری رساندن به یک دیگر و انسان دوستی است ولی در کشور ما خرافه پرستی و تن پرستی و انسان دشمنی را هدف زندگی گرفته اند و شتابان در پی بر آوردن این اهداف گران قدر در حرکتی هستم. باشد که آفریدگار ما را در راه سعادت نهایی که همان نابودی سرزمین و فرهنگ گذشته است یاری بخشد!!!!! جان کلام کافی است یک موتور داشته باشید هر خلافی خواستید انجام دهید. در سطح بالاتر هم کشوری با فرهنگ موتوری پیدا کرده ایم. فرهنگ موتوری فرهنگ گسترش اوباش ، هرج و مرج، وقاحت و بی اخلاقی است. این فرهنگ ویژه شباهت به بسیاری به زندگی در جنگل دارد و جای قانون را اوباش بی صفت می گیرند. در این فرهنگ هیچ کس هم کاری به کار شما ندارد و برخی نخبگان و مدرک دارندگان تحصیلات عالیه دار معتقد فرهنگی می گویند کاری به آنها نداریم و بگذاریم با خلاف های کوچکشان حال کنند تا با خلاف های بزرگ ما کاری نداشته باشند و خودشان را زرنگ پندارند، وقیح شوند و جلوی هم و طنان خود گردن کلفتی کنند و نفس شهر را بگیرند و چهره شهر را آلوده کنند وغمی غمناک بر دل پاک اندشان به وجد آورند که خیر درست شدنی نیست و نا امیدی را در دل آنان نهادینه کنند و این است که شاعر گران قدر سروده اند: روزگاز غریبی است نازنین.
برچسب:
نویسنده: یوسف رحمانی